دوش مرا خواب خوشی دست داد

بود جهان nice و پر از عدل و داد

 

قیمت هر چیز درآن واقعی

در ره تولید نَبُد مانعی

 

ارزش پولیش سقوطی نداشت

قیمت اجناس شروطی نداشت

 

جنس درآنجا همه made in وطن

هیچ نبود از نوع چینی سخن

 

دود و دم از بیخ فنا گشته بود

جنگلِ سرسبز برایش چو هود

 

منصب خالی عجبم را گرفت

هیچ مدیری نَبُد آنجا خِرفت

 

فیش مدیران همه با عدل و داد

هیچ کجا فیش نجومی نداد

 

رونق اگر بِه بُده در اقتصاد

حاصل حرکت بُده نی حرف و داد

 

دکترِ آنجا زیرِ میزی نبود

در پی دریافت چیزی نبود

 

مردم آنجا همه قانون مدار

سجن تهی بود و نَبُد کس به دار

 

جرم و جنایت شده در حدِّ صفر

(وای! نَبُد قافیه هم قدِّ صفر!)

 

بین دو خط حرکتِ ماشین بُوَد

آخرِ فرهنگ و هنر این بُوَد

 

حرکت لایی نه و ویراژ هم

هم سوخو پیدا نه و میراژ هم

 

حقِّ تقدم مَلَکِ ذهنشان

این قلمش بود ز خوبی نشان

  

صنعت خودرو چه شکوفا شده است

نقش عظیمش عجب ایفا شده است

 

خودروی مرغوب چو دادِه بُرون

خودروی بیگانه نباشد فزون

 

وعده ی واهی دگر آنجا نبود

قول دروغین که ندارد وجود

 

معنی 100 بود همان صد، همان

رفعِ تحاریم بماند، امان

 

گِل نگرفتند درِ هسته ای

رَد بشوم ... فکر کنم خسته ای

 

خوابی چنین هرگز ندارد تَهی

از طرفی، کرده بیان ابلهی

 

هست مگر منطقه با این بیان

یا که اگر هست، بُوَد در جنان

 

در وطنم نیست ... ولی باورم:

هرچه بُوَد، عشق فقط کشورم.

منبع : اشعار مندوش مرا خواب خوشی دست داد
برچسب ها : آنجا ,نبود ,نَبُد ,بُوَد ,خواب خوشی